سپس راهش را به سوي چانگ چو (زايتون)، فوچو، هانگچو، نانكينگ، و يانگچو ادامه داد و از آنجا از ترعهٴ بزرگ با كشتي به خانبالغ رفت. سه سال در خانبالغ به سر برد، سپس با سرعتي بيشتر، از راه خشكي از ايالات شانسي، شنسي، سسوچوان و از آن به بعد از راهي ناشناس همراه جيمز ايرلندي بازگشت. نميدانم اين جيمز تمام مدت را با او بوده، يا تنها هنگام بازگشت همسفرش بوده است.
بهترين راه عرضهٴ تصويري از محتويات كتاب ادوريكو انتخاب چند نمونه است. او در كلده برج بابل يا برج نمرود را ديده (بخشي از ويرانههاي معبد بزرگ نبو در بورسيپه)، كه آن را با برج بابل اشتباه كرده است. سياحان ديگر سدههاي ميانه هم همين اشتباه را كردهاند، از جمله بنيامين تودلايي (دوازدهم ـ 2).1 وقتي اسكندر به بابل رسيد (324 پ م) برج بابل قبلاً ويران شده بود؛ اسكندر فرمان داد آن را از نو بسازند، ولي پيش از اجراي كامل آن فرمان درگذشت (323 پم).
هنگام حفاريهاي رابرت كُـلْدوِي (1855 ـ 1925) بقاياي برج نيمهتمام كشف شد.
بخش بزرگي از گزارش او درباب هند به شهادت چهارتن فرانسيسي بهدست مسلمانان پيش
از ورود او به تانا مربوط ميشود (يادداشت مربوط به ژوردان كاتالا را ببينيد).
او عادات هنديان را توصيف كرده، ولي تمامي آن دقيق نيست؛ مثلاً مطالب مربوط
به مراسم عروسي را دشوار بتوان باور كرد. مشاهده كرد كه هنديان گياه مقدسي را
ميكارند (شاه اسپرغم). مراسم عبادت گاو، مراسم عبادي استفاده از ادرار و
مدفوع گاو، سوزاندن زنان بيوه همراه شوهرانشان را مشاهدهكرد. در كوروماندل
چيزي شبيه گاريِ جوگِرناوْت (گرچه او جَـگَـنات را نديده) و شواهد ديگري از
شور ديني را ديده بود.2
او نخستين اروپايي است كه از سوماترا ذكري كرده، مگر اين كه ساماراي ماركوپولو را همان سوماترا بدانيم. اشارهٴ او به ((كشور ديگري به نام رزنگو)) ممكن است اشاره به ناحيهٴ رجانگ باشد كه بخش بسيار متمدن سوماترا بود و بهجز اين تا قرنها اروپاييان شناختي از آن پيدا نكردند.
او تصوير مشروحي از دربار و دولت خان بزرگ و صلح مغولي و شبكهٴ عالي مسافرت در امپراتوري عرضه كرده است، از كاروانسراهايي كه در فاصلههاي مناسب ايجاد شده و در آنها به مسافران روزي دو بار به خرج خان غذا ميدهند (ابن بطوطه هم آن را تأييد كرده است). معماري و كمال هنري و صنعتي چين را سخت تحسين ميكند و آن را ناشي از اختصاص نسل بعد نسل آنان به آن هنرها و صنايع ميداند. او رسم بلند نگاهداشتن ناخنهاي پا را، و در قالب گذاشتن پاي